فکر کردم خوبه گاهی بعضی خاطرات قدیمی و گاه بامزه رو تو وبلاگم جاودانه کنم.
آرمین کوچولو فامیل نزدیک ماست. بچه ای به شیطنت این بچه ندیده ام! کلی خاطره بامزه میذاره برامون هر وقت میاد ایران. فعلاْ اینا یادمه:
۱) پاشو گذاشت روی سوسک، لهش کرد و با غصه گفت:
- خرابش کردم!
۲) واستاد و تموم مراحل قربونی کردن گوسفند رو از اول تا آخر تماشا کرد. وقتی پوستش رو هم کندن و گوشتشو قطعه قطعه کردن، دوید جلو و با هیجان و عصبانیت گفت:
- کـــشـــتــیـــــــش!
۳) وقتی تازه رفته بودن آلمان، یه روز یه خانمی تو پارک - طبیعتاً به آلمانی- بهش میگه که گلها قشنگن، اونا رو نکنه. اونم رو میکنه به مامانشو میگه:
- مامان این خانمه چرا چرت و پرت میگه؟ بلد نیست درست حرف بزنه؟
+ لیلی | دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 3:2
|
