قرار است در مورد حفاظت از محیط زیست از جنبههای مختلف در کلاس فرانسه صحبت کنیم. « غار » را انتخاب میکنم. هم از آن جهت که میدانم همکلاسانم فوق فوقش غار علیصدر را دیدهاند و خبر از غارهای فوقالعادهای که در ایران هست ندارند و با توضیحات من علاقمند خواهند شد به بازدید از آنها، و هم از آن جهت که خود شاهد تخریب غارها بودهام و بجاست که درموردش آلارم بدهم.
وقتی صحبتم تمام میشود خود را آماده میکنم که از پس سئوالهای فنی و مشتاقانه آنها برآیم. خدا به داد برسد و با این دانش کم! اما زهی خیال باطل! اصلاْ کار به آنجا نکشید:
- برای چی نباید غارها را تخریب کنیم؟ ( گو اینکه هیچ نشنیده تمام این مدت... )
بعد از تکرار حرفهایم در باب زیبایی خیره کننده غارها و غیره:
- خب حالا که چی؟ به چه درد ما میخوره؟!
- استفاده ای برای ما نداره. داره؟!
- اصلاً چی شد که این موضوع به فکرت رسید؟!
- تو از غارها خوشت میاد؟!
همان که گفتم! بنده آب در هاون میکوبیدم...
بحث محیط زیست و غار نیست فقط... همه چیز و همه چیز برایشان ( برایمان؟ ) بالسویه است... آنقدر سئوالاتی از این دست: « به ما چه مربوط؟! » و « حالا به چه درد ما میخوره؟! » را شنیدهام که از خودم میپرسم آیا اصولاً نسل من دغدغهای هم دارد؟ چیزی هست که برایش ذرهای اهمیت داشته باشد؟ اگر نیست یا اگر انقدر کم است، به چه دلخوشی زنده است؟
