داستان کوتاهی است در ژانر علمی تخیلی، نوشته آلفرد التون وان وگت نویسنده کانادایی تبار – برنده جایزه استاد اعظم علمی تخیلی- و ترجمه پیمان اسماعیلیان.
این داستان شامل نامه هاییست از یک فضایی به یک زمینی. من آنرا تکه تکه در وبلاگ میگذارم. اما شما اگر بخواهید درست متوجه جریان شوید، لازم است آنرا پیوسته دنبال کنید. یعنی نگاهکی به نامه قبلی بیندازید.
با اینکه چندان با کارهای علمی تخیلی میانه ای ندارم، از این داستان خیلی خوشم آمد. مطمئنم شما هم از آن لذت می برید.
سیاره اوریگا
دوست مکاتبه ای عزیز:
وقتی اولین بار نامه ات را از باشگاه مکاتبه ای بین ستاره ای دریافت کردم، اولین فکرم این بود که توجهی به آن نکنم. حال کسی که هفتاد سال گذشته را در زندانی اوریگایی گذرانده، اجازه نامه بازی نمیدهد. ولی این زندگی خیلی کسالت آور است و درنتیجه آخرش خودم را وادار کردم که جواب نامه ات را بنویسم.
توصیف کره زمین هیجان انگیز به نظر می آید. بدم نمی آید مدتی در آنجا زندگی کنم و در این خصوص پیشنهادی هم دارم، ولی تا وقتی بیشتر سبک سنگینش کرده ام حرفی نخواهم زد.
لابد متوجه ماده مخصوصی که این نامه را رویش نوشته ام شده ای. فلزی است بسیار حساس، بسیار نازک، بسیار انعطاف پذیر. چند ورقی از آن را هم برای استفاده ات فرستاده ام. قلمی از تنگستن که به هر نوع اسید قوی ای آشفته شده باشد اثری عالی روی آن باقی میگذارد. برایم خیلی مهم است که روی ن بنویسی، چون انگشتانم به معنای وافعی کلمه داغ تر از آن است که بتوانم کاغذت را بدون صدمه دیدنش در دست بگیرم.
فعلاً چیز بیشتری نمی گویم. شاید نخواهی با یک محکوم جنایی مکاتبه داشته باشی، بنابراین حرکت بعدی را به عهده خودت میگذارم. برای نامه، متشکرم. با اینکه مقصد نامه را نمی دانستی، ولی همان نامه لحظه ای شاد را به زندگی ملال آور من بخشید.
اسکاندر
