گرچه اسفند خیلی شلوغی داشتم، همه چیز خیلی خوب انجام گرفت. البته هرسال سعی میکنم دنگ و فنگ کارهامو کمتر و کمتر کنم. از خیلی پیش برنامه ریزی میکنم و سعی میکنم آسون بگیرم. من آخه به شدت به زرق و برق هر کار اهمیت میدم و دوست دارم هر کار رو رنگی و با آب و تاب انجام بدم مخصوصاً مراسم ها رو. اینه که اگه جلوی خودمو نگیرم دیگه واویلا!
دو تا دندون عقل کشیدم که خیلی خوب بود و اصلاًاذیتم نکرد. مخصوصاً از اون جهت که خیلی ترسو هستم! آرشا هم دو تا دندون پر کرد که «بر این مژده گر جان فشانم رواست!» خدا میدونه چقدر طولش داد تا بالاخره وقت کرد اونا رو درست کنه اونم از صدقه سری دندون کشیدن من! یه دکتر هم پیدا کردم خدا! یعنی آشنای آرشاست اما من تازه مریضش شده ام.
خونه تکونی به خوبی انجام شد... امسال آرایشگاه از همیشه راحت تر و بی دردسرتر بود؛ هرچند که چند تا تیکه از موهامو قرمز کردم و حالا هی داره رنگش میره و بدرنگ میشه. نمیدونم باهاش چیکار کنم... و...
تقریباً اونطور که دلم میخواست کارها انجام شده... حالا نه دقیقاً که البته این روزها من از خدامه تصوراتم خیلی هم به عمل درنیاد!! چون به شدت تنوع طلب و کمال طلبم و واضحه که این دو تا ويژگی حسابی آدمو تو دردسر میندازه. دارم تمرین میکنم که این صددرصد خواهی رو کاهش بدم تا بیشتر لذت ببرم.
