تبليغاتX
دوبـاره نـگـاه - و هنوز هم...

دوبـاره نـگـاه

نوشتم که دوباره مینویسم و دو ماه گذشته از آنروز و دریغ از کلامی... نوشتن انگار با من خو نمیگیرد... حوصله اش را ندارم. شاید بخاطر ذهنم است که لحظه ای آرام ندارد و کیبورد به پایش نمیرسد... شاید بخاطر فراغت خاطریست که ندارم... شاید بخاطر خوشبختی عظیمی ست که زندگیش میکنم... هرچه هست نمیگذارد به روز شوم... یک جوری این وبلاگ با من پیوند نمیخورد؛ جزئی از زندگیم نمیشود. همانطور که قبلی هم نشد... و قبلی تر هم نه! درودیوارش را نمی پسندم... رنگهایش را... اتمسفرش را... حتی اسمش را... اینجا انگار خودم نیستم؛ یا همه خودم نیستم... یک جورهایی خانه من نیست اینجا! می پرسی چرا؟ یک ذره از نشاط و شادی زندگی واقعیم را اینجا پیدا نمیکنم... یک تمهیداتی اندیشیده ام البته! ببینیم چه میشود... با همه اینهایی که گفتم، نمیدانم چرا هنوز مصرانه میخواهم حفظش کنم. راستی چرا وبلاگ داشتن از نداشتن بهتر است حالا با هر کیفیتی؟

+ لیلی | شنبه 11 اسفند1386ساعت 19:46 |