تبليغاتX
دوبـاره نـگـاه - میوه ممنوعه

دوبـاره نـگـاه

شاید یه کم دیر باشه. اما دیدم اگه نظرات درخشانمو ننویسم ممکنه حناق (خناق؟) بگیرم:

ماه رمضون که شروع شد، از بین سریالها اغما رو انتخاب کردم که دنبال کنم. بعد از چند روز دیدم خرافات و چرت و پرته. رهاش کردم اومدم سراغ میوه ممنوعه. درنتیجه چند قسمت اول این سریال رو از دست دادم. با اینحال اونقدر کشش داشت که تا آخر ببینم. در کل، کار حرفه ای بود. دیالوگها و بازیها خوب بود. موضوع هم، البته با این کیفیت، دستمالی نشده بود.

نکته ای که خیلی نظرمو جلب کرد، شیوه برخورد فیلمنامه با قضاوتها بود. درمورد هر کس که قضاوت میکردی و حق رو بهش میدادی، طرف مقابل با استدلالهای متقابل جدید، باعث میشد در تصمیمت تجدید نظر کنی. همیشه همینطوره البته. قضاوت کردن اونقدر که به نظر میاد، آسون نیست. و فیلم این رو خیلی قشنگ نشون داد.

اما اشکلاتی داشت:  

 

1- داستان این عشق فقط ظاهر قضیه است. پیرمرد قراره به واسطه این عشق، درهم بشکنه؛ کبر و غرورشو از دست بده و بازسازی بشه. ایمان واقعی پیدا کنه. آدمی که بخاطر ایمانش خیلیا رو آدم حساب نمیکرد، حالا از صمیم قلب به پای همونا بیفته و حلالیت بخواد...

من اما میخوام سطح این اتفاقات رو بررسی کنم. چیزهایی که برام قابل هضم نیست زیاده.

به نظرم عجیبه وقتی آدم پدرشو از دست داده یا برادرش به اتهام قتل تو زندونه، بتونه آروم باشه و روال عادی زندگی رو طی کنه؛ چه برسه به اینکه بشینه نقشه بکشه! به نظرم بخشیدن کسی که میخواسته پسرشو بکشه به هر دلیل و با هر انگیزه ای، غیر ممکنه. حتی اگه عاشقش باشه؛ چه برسه به اینکه قربون صدقه اش هم  بره و برای شفاش خودشو به آب و آتیش بزنه.

به نظرم بخشیدن همسری که اونطور بهش خیانت کرده، دیگه غیرممکنه. (برای خیانت کردن لزوماً نباید با کسی خوابید. دل و دین از دست دادن خیانت بزرگتریه. خیلی بزرگتر از خیانت جسم.)

و دست آخر، اون تله پاتی قرآن خونی آخر کار، با اون کیفیت، دیگه غیر قابل تحمله! باز میره سمت همون خرافه که این روزا تو تلویزیون بیداد میکنه.   

آره به نظرم عکس العملها در برابر اتفاقات، دور از زندگی واقعیه.

  

2- آخر فیلم رو بد کار کردن. طبق روال ایرانی، همه چیز یکی پس از دیگری و به سرعت ختم به خیر شد! باز خدا خیرشون بده که جلال رو هم سه سوته از زندون نکشیدن بیرون با اون پرونده سنگین.

 

3- فقط بازیهای گوهر خیر اندیش، نصیریان و مخصوصاً امیر جعفری خیلی خوب بود. در مورد دو نفر اول، که هیچوقت بازی بد ازشون ندیدم. اما امیر جعفری واقعاً گل کاشت. پدر سوخته و هفت خط، عاشق پدر و سرشار از روح زندگی... شکستن و در خود خرد شدن رو خیلی خوب نمایش داد؛ بعد از جریان پدر و همسرش و... عالی بود.

قبلاً فقط بازیهای کمدیش رو دیده بودم که چنگی به دل نمیزد و حتی لوسی بیش از حدش باعث شده بود ازش خوشم نیاد. حالا اما هنرمندانه بازی میکنه.

 

4- چرا همه دخترای خودساخته و توانمند سریالها، انقدر گنده دماغ و سگ اخلاقن؟ یعنی افراد با این مشخصات حتماً باید بپرن به آدما و گازشون بگیرن؟ حتی در مورد دخترای محجوب هم این صدق میکنه. کارکتر زن قوی مساویست با زن اخمو و بداخلاق...

نمیشد هستی با کسانی که اونطور سر در قدمش داشتن اینقدر با تفرعن برخورد نکنه؟ نمیشد اون حسابدار و این پیرمرد اونهمه از این دختر تو سری نمیخوردن و تحقیر نمیشدن؟ بابا زنهای قوی انسانتر از این حرفان.

+ لیلی | دوشنبه 23 مهر1386ساعت 23:23