۲- تو کلاس زبان خانم معلم در مورد سفر و تبریز و... سین جیمم میکرد. آخرش گفت شنیده همه چیز تبریز عالیه الا شوهرهاش!! البته مخالفت کردم اما خیلی دلم گرفت... شنیدن این حرف از اصفهانیا خیلی زور داره... خیلی... آخه خودم یه اصفهانی صددرصدم و مرد اصفهانی رو خـــوب میشناسم و میدونم به گرد پای تبریزی هم نمیرسه. درواقع اصلاً قابل قیاس نیست! اخلاقیات مردهای سایر شهرها رو زیاد نمیشناسم اما حداقل درمورد همشهریهای خودم مطمئنم... اصلاً با علم به این همه بود که من تصمیم گرفتم بمیرم اما شوهر اصفهانی نکنم!! اینو قبلاً گفته بودم و همه میدونستن... اصفهانی در همه چیز به شدت حسابگره حتی درمورد زن و بچه اش... در بهترین حالت هم، نمیتونه یه همراه واقعی برای همسرش باشه... ببینین یه مواردی در روابط زناشویی وجود داره که تعریف شده نیست اصلاً تو اصفهان. اینه که نه اینکه نخوان شوهر خوبی باشن، بلد نیستن باشن! همینقدر بگم که مرد تبریزی به معنای واقعی کلمه دوست همسرشه. اونقدر که احساس میکنی واقعاً دو تا دوست همرتبه این که هیچ چیز، مطلقاً هیچ چیز از هم پوشیده ندارین و باهم کاملاً راحتین. قبول دارم که همه جا هم خوب هست هم بد. اما اکثریت اصفهانیا و تبریزیا که من میشناسم همونجورن که گفتم. تو کلاس خواستم یه کم از ویژگیهای آرشا یا پدرش بگم که قطعاً تو مردهای اینجا پیدا نمیشه. همراهیها و محبتهای بی پایانی که هرکس از اطرافیانم میبینه چشماش چهارتا میشه از تعجب... گرچه فوراً این محسنات رو به اصفهانی نبودنشون نسبت میدن (بله... خودمون ابایی از اینکه اشکالات اخلاقیمون رو بی پرده بگیم نداریم!) اما تجربه ثابت کرده وقتی این چیزا رو میشنون یا میبینن، فوری لجشون میگیره و حالشون گرفته میشه و بوضوح هم اینو نشون میدن. مثل دخترعموم که دیگه خونه من نیومد چون معتقد بود دیدن شوهری مثل آرشا اونو از زندگی خودش ناامید میکنه... به گمونم افرادی که این طرز تفکر رو نسبت به شهر محبوب من دارن یا سالها پیش اونو دیدن یا اصلاً ندیدن.
راستش از شنیدن مقایسه همیشگی شهرهای مختلف ایران و اخلاقیاتشون توسط همه و همه و همه خسته شدم... اینجا به لرها و جنوبیا و تبریزیا و شیرازیا بد میگن... کاشون و مشهد میری از اصفهانیا خوششون نمیاد... تبریزیا از اردبیلیا خوششون نمیاد... چرا نمیخواین قبول کنین که هممون مال یه وجب جا و سروته یه کرباسیم؟