دیروز
دوستم در مهمونی افطاری سازمانی شرکت کرد. جشن به نفع بیمارهای سرطانی... سالن پر از سبدهای عظیم گل و تزیینات… روی میز انواع پیش غذا، غذاهای متنوع از هر قسم گوشت، انواع دلمه و دسر و… سرو شد. مردم که طبق معمولِ اینجور مواقع هول شده بودن، بشقابهاشونو دو سه برابر توانشون پر کردن. دست آخر مهموندارا کلی غذای دست خورده رو روونه سطل آشغال کردن... به نفع بیمارهای سرطانی…
امروز
شوهر اون یکی دوستم سرطان داره. غیر از داروها و حق ویزیتها و شیمی درمانی که خودش کم هزینه نمیبره، دوازده تا آمپول هم باید بزنه که هر کدوم دو میلیون تومنه. نداره انقدر… با انواع بیمه ها و کلی دوندگی و آشنا پیدا کردن و التماس، قرار شده در صورت امکان دو میلیونش رو بیمه بده…
+ لیلی | جمعه 6 مهر1386ساعت 1:22
|
