پستچی نامه آورده. زن درو باز میکنه و ازش میخواد بیاد در کمد دیواریو که گیر کرده باز کنه. پستچی وارد میشه و بمحض باز کردن در کمد ، زن با سوتین و دامن هراسان سر میرسه که شوهرش اومده و عصبانیه. مرد باید به سرعت قایم بشه. زن بطرف راه پله که به پشت بوم ختم میشه راهنماییش میکنه و در خونه رو باز میکنه. شوهر عصبانی و فریادکشان وارد میشه و دنبال مرد میگرده. میره رو پشت بوم و مرد بدبخت رو که لابلای لباسهای پهن شده قایم شده پیدا نمیکنه. شوهر عصبانی برمیگرده خونه و پستچی از پله ها به سرعت پایین میاد که بره. حالا مرد اومده بالا و پستچی رو گیر انداخته. پستچی بدبخت درحالیکه عرق صورتش کاملا پیداست و به شدت سرخ و عصبی شده سعی داره واقعیت رو توضیح بده. اینجاست که تابلوی "دوربین مخفی" رو میارن. مرد نمیخنده. بعد از اون همه استرس حالا داره بال درمیاره! با همون عصبیت. درواقع سرگردون دور خودش میچرخه و نمیتونه چیزی بگه.
فیلم رو در حالی پخش کردن که خود پستچی تو استودیو درحال تماشاش بود و تموم مدت تصویر کوچیکش پایین فیلم نشون داده میشد تا ملت عکس العمل فعلیشو هم بتونن ببینن! حتی با تماشای فیلم هم پر از استرس و عصبیت بود.
من اگه جای اون بودم چنان حالی از دست اندرکاران این سناریوی وحشیانه میگرفتم تا دیگه جرأت نکنن اینهمه پیش برن. ایتالیایی ها رو نمیشناسم اما باید فرهنگ خشنی داشته باشن. ممکن بود مرد بدبخت سکته کنه اونهمه مدتی که قایم شده بود یا داشت دست و پا میزد که بیگناهیشو ثابت کنه. این دوربین مخفیا گاهی دیگه شورشو درمیارن. خندوندن مردم به چه قیمتی؟
