آپاچی پستی درمورد کتاب مستطاب آشپزی نوشته. چند وقت بود که منم میخواستم چندخطی در این مورد بنویسم.
چند ماه پیش که به کتابخونه مرکزی اصفهان رفته بودم تصمیم گرفتم تا آماده شدن کتابم سری به بخش نشریات بزنم. از آقای مسئول بخش سئوال کردم مجله هنر آشپزی رو ندارن؟ با نگاهی تمسخرآمیز و با بی حوصلگی جواب داد که نه خانم! ما اینجا مجلات وزین رو داریم. نمیشه که اینجور مجلات رو کار کرد! درحالیکه تو همین بخش ، شما حتی مجله خانواده سبز و سلام بچه ها و... رو هم میبینین. و درحالیکه جای مجله ای مثل نشنال جئوگرافیک خالیه! هرچند بعدها کتابخونه مجله هنر آشپزی رو آورد.
خیلی از آقایون و خیلی از خانمهای فمینیستی که آشپزی رو کاری زنونه و چیپ میدونن اصلاً صحبت در مورد آشپزی رو به قول مشقاسم بی ناموسی!! میدونن.
به نظر من آشپزی یک آفریبنشه. ممکنه تو یک تابلوی نقاشی خلق کنی یا یک غذای خوشمزه یا یک قطعه موسیقی گوشنواز و... هیچ کدوم هم از اون یکی ارزشمندتر یا کم ارزشتر نیست. بلکه این سلیقه ها و اولویتهای فردیه که اینهارو گریدبندی میکنه. دیگه وقتشه قبول کنیم آشپزی کار کم ارزشی نیست. غذا یکی از لذت بردنیهای زندگیه و چرا نه! بخصوص اینکه اگه باب طبع نباشه اثربخشی مطلوبی هم نداره.
آشپزی همیچ منافاتی با فمینیسم نداره و اصلاً کاری نیست که فقط در انحصار خانمها باشه. از اتفاق موفقترین آشپزهای دنیا مردن و بهترین کتابهای آشپزی رو نوشتن! میشنوم بعضی خانمها با افتخار میگن که از آشپزی خوششون نمیاد و شوهرشون این کارو میکنه و... تو خونه ما هیچ کس مسئول آشپزی نیست. و بااینکه من واقعاً آشپزی رو دوست دارم هرکدوم از ما که وقت بکنه اینکارو میکنه. نه نوبتیه و نه جنسیتی. و البته بی اغراق دست پخت آرشا بهتره! چون درواقع من آشپزی رو از اون یاد گرفتم! اول ازدواج کلامی از آشپزی نمیدونستم. اما بلافاصله علاقه مند شدم و خب حالا وضعم خیلی خوبه در این مورد!
وقتی نجف این کتاب رو نوشت هرکس شنید به شدت تعجب کرد که چرا آدمی با این سابقه همچین موضوعی رو کار کرده و اونهم انقدر کامل و حرفه ای! به نظرم کارش تاثیر زیادی روی طرز فکر مردم نسبت به تغذیه بذاره و البته مقدمه اش هم خیلی به این تاثیر کمک کرده. اصولاً از چنین آدمهایی ، غیر از این انتظار نمیره... که حتی وقتی سراغ چنین موضوعات نخ نماشده ای مثل کتاب آشپزی هم میرن اینطور عمیق نگاه کنند.
