بهش میگم: «خوشگله چرا نیگا نمیکنی؟ ببین چه قشنگه. از ترانه هاش خوشت میاد؟»
با بغض جواب میده: «نمی خوام ببینم. غصه می خورم! تو آقا داری، من ندارم.»!!
جل الخالق! اون فقط 5 سال داره! یعنی بچه ها انقدر عوض شدن؟ کی تو این سن فکر شوور بودن دخترا؟ پس کی قراره بچگی کنن؟ این یکی که علناً داره حسرتشو می خوره!
نمونه های مشابه زیاد دیدم تو دختربچه ها. میشه گفت حتی توجه هشیارانه به جنس مخالف! با اینی که دختربچه بخواد تو بعضی موارد پا جای پای مامانش بذاره، مثلا یه رژی بزنه گاهی یا ... مشکلی ندارم. به نظرم خوبه که این چیزا براش دست نیافتنی و خاص نباشه. اما این که تو محیطی رشد کنه که انقدر باز باهاش برخورد بشه و این حد احساس زنانگی درش تقویت بشه، مخالفم. احساس بدی بهم دست میده.
تازه می شینن قربون صدقه بچه هاشونم میرن که فلان کار و بهمان حرفش چقدر بزرگونه است!! این مزیت نیست. بذار بچه ات تو سن مناسب و با درایت کافی با هر چیز روبرو بشه.
پ.ن. البته «حرف بزرگونه» داریم تا «حرف بزرگونه» ها! واسه بعضی از حرفای بچه ها میشه مرد! اینجا منظورم اون حرف قلمبه سلمبه خوشگلا نیست... میدونی چی میگم.
