تبليغاتX
دوبـاره نـگـاه - سفرنامه ارمنستان (1)

دوبـاره نـگـاه

مردادماه ارمنستان بودیم. قصد داشتم سفرنامه ای مفصل بنویسم. اما حالا خیلی گذشته و سعی میکنم جمع بندی شده، اونچه برداشت کردم رو بنویسم.

ما زمینی از تبریز رفتیم. چون هم میگفتن راه خیلی قشنگه و هم می خواستیم چند روزی تبریز بمونیم. از تبریز تا مرز نوردوز 3 ساعته. اونجا ویزا و... میدن که چند ساعتی وقت میگیره. مخصوصاً که نصف شب میرسی اونجا و کارمندا خیلی کند کار میکنن. فرمی که باید پر کنی اغلب به ارمنی نوشته شده و ملت همون انگلیسیش رو هم نمیتونن درست پر کنن! پاسپورت جلو چشمشون بود و غلط پر میکردن! شش هفت ساعتی طول میکشه. اگه از تهران بخوای بیای که دیگه مسیر خیلی طولانی میشه. ساعت ده از تبریز راه افتادیم و ساعت یک و نیم ظهر فردا یروان (ایروان) بودیم. اما بیشتر از اونچه فکر کنی مسیر زیباییه. وسط مردادماه چنان گلهایی میدیدی که انگار بهاره. پوشش گیاهیی بسیار متنوع و سرشار از رنگ که با این وسعت تو ایران نمیبینی. حالا نگین شمالِ ما! که شمال تا چشم کار میکنه سبزه و سبز و همیشه بعد از چند روز که شمال میمونم چشمم از این همه سبزی سیاهی میره!! واقعاً ارزش دیدنش رو داشت. اونقدر که نمیتونستم چشم از بیرون بردارم و بخوابم... رنگ و رنگ و رنگ... به نظرم بهتره آدم یه مسیر رو هوایی بره. ترجیحاً مسیر رفت رو. و برگشت رو که چندان معطلی نداره زمینی بیاد. در راه برگشت، عصر بود که به ارس رسیدیم. بسیار زیبا بود. معرکه...

 

بیشتر مسافرای ایرونی بجای هتل، آپارتمان میگیرن. یروان پر از مجتمع های آپارتمانی متعلق به سالها پیشه که حالا داخل واحدها رو خیلی با سلیقه بازسازی کردن. ما در بهترین خیابون شهر یه آپارتمان یه خوابه بازسازی شده گرفتیم شبی 50 دلار! خیلی هم شیک و تمیز بود با همه امکانات حتی ماشین لباسشویی و آبمیوه گیری... خب البته سونا و جکوزی نداشت ها! فقط وان! این منطقه ای بود که تمام روز آب داشت. بعضی مناطق شهر تو روز چند ساعت آب ندارن یا اصلاً فقط چند ساعت آب دارن!

          

یروان پر از کیوسک هاییه که فست فود میفروشن. کباب ترکی های خیلی خوشمزه. ساندویچها و انواع پیراشکیها. پیراشکی گوشت خوک، مرغ، پنیر و... گاهی اونقدر خسته میشی که هیچ آرزویی نداری جز اینکه سه سوت غذات حاضر بشه. چه بهتر که بتونی رو صندلیهای خوشرنگ زیر سایبون تو پیاده رو بشینی و با هر نوع نوشیدنیی که دلت خواست، نرم نرمک غذاتو مزمزه کنی و تازه بعدش سر صبر بشینی سیگارتو دود کنی. اما رستورانها، محیط زیبا با همه نوع غذا که با ذائقه ما کاملاً سازگاره و سرویس عالی و البته قیمتهای خیلی مناسب. رستورانهای ایتالیایی هم خوب بودن و رستورانهای چینی و ایرانی هم بود که البته ما امتحان نکردیم. از کیفیتشون خبر ندارم.           

ارمنی ها انگلیسی رو در حد good بلدن! فکر نکنین به این راحتی میتونین ازشون آدرس دربیارین! گرچه تمام تلاششون رو میکنن اما مشکل زبان جدیه! اغلب در نهایت استیصال میپرسن که روسی میدونی یا نه؟ اون همه البته نه جوونترها. بدون نقشه کار سخت میشه. اما در کل رفت و آمد در یروان خیلی راحت و دلپذیره. خیلی از مسیرها رو میتونی پیاده بری. مگه همش چقدره؟ برای مسیرهای دور میتونی از تاکسی و مترو و ون استفاده کنی که سرویس مرتبی دارن. خیابونها گشاد و ترافیک اصلاً مفهومی نداره.

برخلاف اونچه در مسیر رفت، مرتب از ارمنیهای ایرانی همسفرم میشنیدم، دخترهای ارمنی زیبا نبودن. اما تا بخوای خوش لباس بودن. اغلب یه تاپ خیلی باز با شلوارک جین یا پیرهنهای کوتاه پوشیده بودن که به دقت با کیف و صندل و تزئیناتشون ست شده بود. تا بخواهی رنگ... من که نمیتونستم چشم ازشون بردارم! هرچی گشتم یکی از اون پیرهنهای خوشگل رو واسه خرید پیدا کنم نبود که نبود! پوشاک مغازه ها ربط چندانی به لباسهای تن ملت نداشت! قیمتها هم خیلی عجیب بود. یه لباس ساده با جنس پایین صد و بیست هزار تومان...

ارمنی ها آدمهای مهربونین. مردها تو ون و مترو جاشون رو بهت میدن. اگه ببینن داری واسه عکس گرفتن جاتو تنظیم میکنی، میان جلو و پیشنهاد میدن که دوربینتو بدی اونا ازت عکس بگیرن. سئوال میکنی کلی تحویل میگیرن. سعی میکنن تا میشه راهنماییت کنن. اما وقتی میبینن نمیتونن منظورشونو برسونن، کلافه میشن و دست و پاشونو گم میکنن. مخصوصاً دخترا! حتی اونایی که تو سوپرها کار میکردن یه حالت دستپاچگی و آسیب پذیری داشتن. همینه که حس میکنی مردها مهربونتر و با اعتماد به نفس بالاترین. تعداد زنها به طرز چشمگیری بیشتره. دلیلش اینه که اغلب مردا برای کار مهاجرت کردن. تو خود شهر بیشتر زنها رو میبینی که کار میکنن. فروشنده ها اغلب زن و نظافتچیها اغلب پیرزنن. ضمناً زندگی خیلی راحتی دارن. ساعت ده و نیم صبح که بیرون میومدیم، تازه داشتن تو مغازه هاشون صبحونه میخوردن و پیرزنهای نظافتچی داشتن تابلوهای مغازه رو میشستن یا تمیز میکردن – تابلوهای مغازه ها پایین و نزدیک به زمین نصب شده . از یازده به بعد بود که میشد درست و حسابی خرید کرد. نهار نمیخورن. ساعت پنج و نیم یه وعده غذا که هم شامه هم نهار. و بعدش هم که توی بار یا میدون یا خیابونها مشغول گردش...

+ لیلی | چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 17:24 |