خب این هم سالروز ازدواجمون
باید خدمتتون عرض کنم که هیچ کدوم از برنامه هامون عملی نشد چون شوور جان از صبح حسابی حالش بد بود و خدا میداند چرا!!! سر کار هم نتونست بره و از صبح همه جیزی نخورد. گرچه خودمم خیلی رو فرم نبودم... از بین همه روزهای سال امروز این اتفاق افتاد! نمیتونم بگم بدشانسی چون بعدا تلافیشو درمیارم. پدرشوهر و مادرشوهرم تماس گرفتن و تبریک گفتن که خیلی برام مهم بود. اینکه یادشون بوده. البته سه هفته قبل که به شهرشون رفته بودیم حتی کادمون رو هم دادن! شنیدن صدای شاد و پرانرژی پدرشوهرم دلمو شاد کرد. عاشقشم.
عزیزدلم! خیلی منتظر این سومین سالگرد بودم. مبارکمون باشه. میدونی که همه دنیای منی. لحظه لحظه زندگیمو عشق تو پر کرده. می پرستمت!
+ لیلی | یکشنبه 10 تیر1386ساعت 0:1
