ببین همیشه خراشی است روی صورت احساس.
همیشه چیزی، انگار هوشیاری خواب،
به نرمی قدم مرگ می رسد از پشت
و روی شانه ما دست می گذارد
و ما حرارت انگتهای روشن او را
بسان سم گوارایی
کنار حادثه سر می کشیم.
سهراب
+ لیلی | شنبه 10 آذر1386ساعت 1:13
ببین همیشه خراشی است روی صورت احساس.
همیشه چیزی، انگار هوشیاری خواب،
به نرمی قدم مرگ می رسد از پشت
و روی شانه ما دست می گذارد
و ما حرارت انگتهای روشن او را
بسان سم گوارایی
کنار حادثه سر می کشیم.
سهراب