مواقعی که کتابی در دست خوندن ندارم، انگار چیزی کم دارم... عادت دارم قبل از خواب، بخونم. . لذت خوندن کلمات رو هیچ چیز دیگه، حتی موسیقی، حتی فیلم پر نمیکنه... هر کتاب یه دنیای نوست... وقتی دارم کتابی میخونم، مثل اینه که یه زندگی دیگه رو تجربه میکنم.
مخصوصاً کتابهای خارجی رو خیلی دوست دارم. اونچه من از یه کتاب میخوام، ترسیم زندگی جوامع دیگه است. درواقع به قول آرشا، بیش از اونکه دنبال ادبیات باشم، پی فرهنگم. فرهنگ سرزمینهای دور و نزدیک. روش زندگی اونا، طرز فکر، علایق، عادات و رسوم، دغدغه ها، روابط و... چیزی که در سفر هم همیشه دنبالشم. چیزهای نو... هم ازشون لذت میبرم و هم ایده میگیرم. بعضیها رو میتونم تو زندگی استفاده کنم... اینه که کتابهای جدیدالتحریر رو به قدیمیها ترجیح میدم.
اما مشکلی که هست، کمبود کتابه. یعنی کمبود شناخت کتاب. گاهی کتابهایی که میخرم باب طبع نیست. گاهی کتابی که به کار من میاد رو برحسب تصادف پیدا میکنم. گاهی دنبال کتاب خاصیم ولی اصفهان نمیاد و...
پی برده ام کتابهایی که بیشتر خوشم اومده، اغلب گمنام ترینها بودن. کتابهای نویی که هنوز جای خودشونو باز نکردن و کسی نمیشناسه. یا شاید که هیچوقت هم معروف نشن. چون همونطور که گفتم، کتاب رو از دید ادبی ارزیابی نمیکنم.
فکر کردم اگه منبعی داشتیم که کتابها رو معرفی میکرد چقدر خوب بود. البته معرفیی بیش از نام کتاب و نام نویسنده.
حتماً وبلاگها و سایتهایی به این منظور هست. باید سرچ کنم. دوستان هم گاهی تو وبلاگهاشون اسم کتابهایی معرفی میکنن که عالیه. کتابهای خوبی از همین راه پیدا کردم.
قصد دارم منم شروع کنم. شاید سلیقه مون شبیه باشه...
