بالاخره پاییز داره میاد.
یه زمانی از پاییز خوشم نمیومد. یعنی از پاییز و زمستون. پاییز کسالت رو میاورد و زمستون سرما رو. درواقع نصف سال رو حال نمیکردم و اون نصفه دیگه هم زود میگذشت. خیلی زودتر از اونکه شش ماه به نظر بیاد. حالا اما وسطای تابستون دیگه دلم لک میزنه واسه لرزیدن... برگای زرد و نارنجی و خش خش دلچسبشون... بارون و بوی بارون... حتی یاد گرفتم از زمستون هم لذت ببرم. مخصوصاً عاشق اسفندم و دلچسبترین ماه ساله برام. اون انتظار شیرین برای نو شدن و سبز شدن... اون بارونهای گاه به گاه سبک شادی بخش... اون سبکباری بی قید و بند... واقعاً نیاز هست این تغییر و تحول و امکان بهره مندی از همه این موقعیتها. حالا دیگه دلم نمیخواد سرما رو از زندگیم حذف کنم اونطور که سالها آرزوش رو داشتم.
گو اینکه اصفهان تابستونهای زیادی گرم و زمستونهای زیادی سرد داره. آفتاب تیز و افتضاحی هم داره. کویره دیگه... فرصت لذت بردن از زاینده رود خیلی کوتاهه. یه کم که از بهار میگذره چنان گرم و شطرنجی میشه و نور تیز آفتاب رو انعکاس میده که امکان نداره بتونی زیاد دووم بیاری کنارش. تو سرما هم که تکلیفش معلومه. میلرزی کنارش. نوروز هم درهم برهمه. بهترین موقع برای زاینده رود اردیبهشت و مهر و شاید اسفنده. اردیبهشت که همه جا بهشته... اما اگه قصد دارین سفری به اصفهان داشته باشین بدون شک حالا وقتشه!
